عنوان:شور زندگي‌
خلاصه:شرح‌ زندگي‌ ونسان‌ وان‌ گوگ‌
به‌ قلم‌ ايرونيگ‌ استون‌

نزديك‌ چهل‌ سال‌ از ترجمة‌ اين‌ داستان‌ مي‌گذرد كه‌ گمان‌ مي‌كنم‌ كه‌ يكي‌ از دلپذيرترين‌ كتابها در نزد ايرانيان‌ بوده‌ است‌. كم‌ كتابخواني‌ هست‌ كه‌ آن‌ را نخوانده‌ باشد. اين‌ توفيق‌ به‌ لطف‌ قلم‌ نويسندة‌ كتاب‌ و محتواي‌ زندگي‌ كسي‌ به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ چهرة‌ انساني‌ بسيار محبوبي‌ به‌ بشريّت‌ عرضه‌ كرده‌ است‌.
نويسندة‌ كتاب‌ ايروينگ‌ استون‌ -كه‌ چندسال‌ پيش‌ زندگي‌ را ترك‌ گفت‌- تخصصّش‌ در نگارش‌ شرح‌ حال‌ داستانگونة‌ بزرگان‌ ادبي‌ و هنري‌ بود، و كساني‌ را برمي‌ گزيد كه‌ سرشار بودند از عطش‌ زندگي‌. براي‌ اين‌ منظور همة‌ سندها، گواهي‌ها، موزه‌ها و حتّي‌ شهرهاي‌ مربوط‌ به‌ موضوع‌ را از زير چشم‌ مي‌گذراند.
قهرمان‌ اين‌ كتاب‌ «وان‌ گوگ‌» در پارسائي‌ و پاكبازي‌ و شوريده‌ سري‌، بعضي‌ از عارفان‌ ما را به‌ ياد مي‌آورد كه‌ وصف‌ آنها در «تذكرة‌الاولياء» عطاّر آمده‌ است‌. در مقدّمة‌ كتاب‌ آورده‌ام‌:
- «ونسان‌ وان‌ گوگ‌ را تنها بدان‌ سبب‌ نمي‌شناسند كه‌ نقاّش‌ چيره‌ دستي‌ بوده‌ است‌؛ بزرگي‌ زندگي‌ او كمتر از بزرگي‌ آثار او نيست‌. هماهنگي‌ در ميان‌ هنر و زندگاني‌ او شگفت‌آور است‌.»
خود او در نامه‌اي‌ به‌ برادرش‌ نوشته‌: «آتشي‌ در وجود من‌ است‌ كه‌ نمي‌توانم‌ بگذارمش‌ تا خاموش‌ شود.» حافظ‌ مي‌گفت‌: «كه‌ آتشي‌ كه‌ نميرد هميشه‌ در دل‌ ماست‌.» اين‌ دو آتش‌ از يك‌ خانواده‌اند.
باز از ديباچه‌:
- «اگر از گذشته‌ به‌ معاصر بيائيم‌، آيا شخصيّت‌ وان‌ گوگ‌ را تا اندازه‌اي‌ يادآور «صادق‌ هدايت‌» نمي‌بينيم‌، لااقل‌ در فرجام‌ مشابهي‌ كه‌ داشتند؟ وان‌ گوگ‌ يك‌ غربيِ شرقي‌منش‌ بود، هدايت‌ يك‌ شرقيِ غربي‌منش‌. هر دو دستخوش‌ تكان‌ فرهنگي‌اي‌ بودند كه‌ يكي‌ در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌، اروپا را دربرگرفت‌؛ و ديگري‌ در نيمة‌ اوّل‌ قرن‌ بيستم‌، ايران‌ را؛ و هر دو به‌ مثابة‌ ماهي‌اي‌ شدند كه‌ از آب‌ خود جدا افتاده‌ باشد، غريب‌ در محيط‌ خويش‌. هدايت‌ نمايندة‌ نسلي‌ قرار گرفت‌ كه‌ نيمي‌ ايراني‌ بودو نيمي‌ مي‌خواست‌ فرنگي‌ باشد، و در هيچ‌ يك‌ از اين‌ دو جا نيفتاد، و مرحوم‌ فرديد او را «صوفي‌ فرنگي‌» مي‌خواند. وان‌- گوگ‌ نيز چنان‌ متفاوت‌ از ديگران‌ مي‌زيست‌ كه‌ او را ديوانه‌ مي‌شمردند. پرده‌هاي‌ نقاّشي‌ او حالتي‌ شبيه‌ به‌ فضاي‌ «بوف‌ كور» القاء مي‌كنند. انتهاي‌ زندگي‌ او و هدايت‌ از اين‌ جهت‌ به‌ هم‌ شبيه‌ مي‌شوند كه‌ روغني‌ كه‌ در چراغ‌ زندگي‌ آنها بود، و آن‌ را روشن‌ نگاه‌ مي‌داشت‌ ،ته‌ كشيد، و ناگزير چراغ‌ فرو مرد.
كساني‌ كه‌ «شور زندگي‌» را خوانده‌اند يا مي‌خوانند،نوعي‌ احساس‌ همدلي‌ با هم‌ مي‌يابند،و در يك‌ نقطه‌ به‌ هم‌ مي‌رسند و آن‌ نقطة‌ هميشه‌ زنده‌ و هميشه‌ جان‌ سخت‌«انسانيّت‌ انسانهاست‌»،در هر گوشه‌ ودر هر زمان‌.
با آنكه‌ ترجمه‌ كار اصلي‌ من‌ نبود، روزهاي‌ پرنشاطي‌ را بر سر اين‌ كتاب‌ گذاردم‌ ، و اكنون‌ كه‌ از نو كتاب‌ را مرور مي‌كردم‌، با تعجّب‌ در خاطرم‌ گذشت‌ كه‌ اگر اين‌ زمان‌ مي‌خواستم‌ آن‌ را ترجمه‌ كنم‌، به‌ اين‌ خوبي‌ از عهده‌ برنمي‌آمدم‌. آنچه‌ مسلّم‌ است‌ ديگر آن‌ صفحة‌ صافي‌ ذهن‌ و فراغت‌ گذشته‌ در كار نيست‌.
(آخرین چاپ(چهاردهم)انتشاراتی یزدان،1380)
آنچه‌ در اين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌

وان‌ گوگ‌ در لندن‌، نخستين‌ عشق‌
تجربة‌ معدن‌ زغال‌، دنياي‌ زحمتكشان‌
اِتِن‌ ، عشق‌ نقش‌ و رنگ‌، و عشق‌ زن‌
لاهه‌ ، نگار گر نامراد
نونن‌ ، تجربة‌ دوست‌ داشته‌ شدن‌
پاريس‌ و تجربة‌ امپرسونيسم‌
آرل‌ و تجربة‌ آفتاب‌ و آفتاب‌ گردان‌
سن‌ رمي‌ و تجربة‌ شوريدگي‌
اوور ، وداع‌ با زندگي

کتاب ها فصلنامه هستی دست نوشته ها اشعار گفتمان همایش در نگاه یاران سفرهای خارجی