عنوان:روزها - جلد سوم
خلاصه:جلد سوم‌

محال‌ است‌ چيزي‌ نبشتن‌ كه‌ به‌ ناراست‌ ماند
سخني‌ نرانم‌ كه‌ آن‌ را به‌ تعصّبي‌ و تربّدي‌ كشد
«ابوالفضل‌ بيهقي‌»
جلد سوم‌ « روزها» با چند سال‌ تأخير انتشار مي‌يابد. علّت‌ تاًخير كارهاي‌ ديگر، بخصوص‌ مجلّة‌ «هستي‌» بود كه‌ وقت‌ها را در انحصار خود مي‌گرفت‌.سرانجام نشر آن در سال 1376 میسر شد.این مجلد از شهریور 1323تا آذر 1334 را در بر می گیرد،یعنی يعني‌ دوران‌ تحصيل‌ من‌ در ايران‌ و چند سالي‌ خارج‌ از كشور.
در ديباچة‌ آن‌ آمده‌ است‌:
- «البتّه‌ نبايد انتظار داشت‌ كه‌ همة‌ دريافت‌هاي‌ خود را به‌ بيان‌ آورده‌ باشم‌. هنوز در خاك‌ ايران‌ پا به‌ عرصة‌ وجود ننهاده‌ است‌ كسي‌ كه‌ آنچه‌ در دل‌ دارد بتواند بگويد. اماّ هرچه‌را كه‌ امكان‌ گفتنش‌ بود، كوشش‌ داشتم‌ كه‌ با صراحت‌ و صميميّت‌ در طبق‌ اخلاص‌ بگذارم‌.»
- «خيلي‌ زود دريافتم‌ كه‌ ما در كشور عجيبي‌ كه‌ ايران‌ نام‌ دارد زندگي‌ مي‌كنيم‌، و از آن‌ نه‌ كمتر عجيب‌، دوراني‌ بوده‌ است‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر برده‌ايم‌» .
نيز در مقدّمه‌ آمده‌ است‌:
- «اين‌ توقّع‌ هرگز نبوده‌ است‌ كه‌ كشور خود را - براي‌ آنكه‌ كشور ماست‌ - بيش‌ از آنچه‌ هست‌ ارزيابي‌ كنيم‌ و به‌ آن‌ بها بدهيم‌... حرف‌ بر سر آن‌ است‌ كه‌ او را آنگونه‌ كه‌ هست‌ بشناسيم‌، با عيب‌ها و حسن‌ هايش‌...»
- «ما ناظر تلاقي‌ و مزج‌ دو دنيا بوديم‌: يكي‌ انكه‌ در كار رفتن‌ بود و ديگري‌ آنكه‌ در كار آمدن‌، و بدينگونه‌ مي‌توانيم‌ گفت‌ كه‌ با آنكه‌ امروزي‌ بوده‌ايم‌، با پيشينيان‌ همسفر شده‌ايم‌. يك‌ چنين‌ موقعيّت‌ بي‌ نظير حيف‌ بود كه‌ به‌ وصف‌ گذارده‌ نشود.»
از نظر دور نداريم‌ كه‌ اين‌مرز و بوم‌ اگر در دوران‌ هائي‌ كانون‌ مصائب‌ بوده‌ است‌، بزرگ‌ هم‌ بوده‌ است‌، بهاي‌ نازنيني‌ خود را پرداخته‌.
- «آنچه‌ در «روزها» گفته‌ شده‌، زندگي‌ خصوصي‌ من‌ نيست‌، بلكه‌ بازتاب‌ زندگي‌ دوراني‌ از ايران‌ است‌ كه‌ از خلال‌ من‌ به‌ گفتار درآمده‌ است‌.»
- «ايران‌ سرزميني‌ تنهاست‌، يعني‌ به‌ هيچ‌ سرزمين‌ ديگري‌ در جهان‌ شبيه‌ نيست‌. نيچه‌ مي‌گفت‌:«مرد تنها بزرگ‌ است‌» و سنائي‌ خود ما هم‌ گفته‌ است‌:
«مُلك‌ عالَم‌ به‌ زير تنهائي‌ است‌ مرد تنها نشان‌ زيبائي‌ است‌»
اين‌ جلد از «روزها» را با اين‌ غزل‌ حافظ‌ آغاز كردم‌:
اي‌ همه‌ شكل‌ تو مطبوع‌ و همه‌ جاي‌ تو خوش‌ دلم‌ از عشوة‌ شيرين‌ شكرخاي‌ تو خوش‌
همچو گلبرگ‌ طري‌ هست‌ وجود تو لطيف‌ همچو سرو چمن‌ خلد سراپاي‌ تو خوش‌
هم‌ گلستان‌ خيالم‌ ز تو پر نقش‌ و نگار هم‌ مشام‌ دلم‌ از زلف‌ سمن‌ ساي‌ تو خوش‌
در ره‌ عشق‌ كه‌ از سيل‌ بلا نيست‌ گذار كرده‌ام‌ خاطر خود را به‌ تمنّاي‌ تو خوش‌
شكر چشم‌ تو چه‌ گويم‌ كه‌ بدان‌ بيماري‌ مي‌كند درد مرا از رخ‌ زيباي‌ تو خوش‌
در بيابان‌ طلب‌ گرچه‌ ز هر سو خطري‌ است‌ مي‌رود حافظ‌ بي‌ دل‌ به‌ تولاي‌ تو خوش‌
(انتشارات یزدان 1376)
آنچه‌ در اين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌

بخش‌ نخست‌
ديباچه‌
گر نروم‌، نيستم‌
روزهاي‌ نخست‌
نظرة‌ اوّل‌ بر تهران‌
شبانروزي‌ البرز
دبيرستان‌
جوّ شهر
آشنائي‌ با «سخن‌» و «يادگار»
نه‌ اين‌ و نه‌ آن‌
باز گشت‌ به‌ ده‌
ششم‌ ادبي‌
آنچه‌ در شبانروزي‌ مي‌گذشت‌
تهران‌ آن‌ زمان‌
ورود به‌ «سخن‌»
نخستين‌ كنگرة‌ نويسندگان‌
پايان‌ دبيرستان‌
تعطيل‌ تابستان‌، باز گشت‌ به‌ ده‌
دانشكدة‌ حقوق‌
خيابان‌ اسلامبول‌، از غروب‌ تا نيم‌ شب‌
حلقة‌ ادبي‌اي‌ كه‌ ما داشتيم‌
خواندن‌ و نوشتن‌
آشنائي‌ با هدايت‌
آشنائي‌ با نيما
جوّ سياسي‌ كشور
اميد بر باد رفته‌
سالهاي‌ پر از خير
پايان‌ دانشكده‌
پيروزي‌ آيندة‌ دموكراسي‌
در جستجوي‌ عشق‌، نه‌ پرونده‌
شيراز آن‌ روزها
رهائي‌ از دادگستري‌
سفر پاريس‌
آرزوي‌ آسمان‌ و ترس‌ از آسمان‌
كوي‌ دانشگاه‌ پاريس‌
آليانس‌ فرانسز
مادموازل‌ انّو
پايان‌ زندگي‌ صادق‌ هدايت‌
روشنائي‌هاي‌ شهر
به‌ فرهنگ‌ باشد روان‌ تندرست‌
آدمي‌ فربه‌ شود از راه‌ گوش‌
سخني‌ از مطبوعات‌ و نويسندگان‌
مرگ‌ يك‌ شاعر
پاريس‌، شهر پتياره‌، شهر نازنين‌
در فرانسه‌ چه‌ مي‌گذشت‌؟
جدائي‌ از خانم‌ انّو
پايان‌ درس‌ آليانس‌
محيط‌ سوربون‌
دانشجويان‌ ايران‌ و فرانسه‌
سيماي‌ تازه‌اي‌ از سياست‌ ايران‌
چه‌ كسي‌ گناهكارتر است‌، جبّار يا جبرپذير؟

آن‌ سوي‌ مانش‌
اين‌ جا لندن‌ است‌
پانسيون‌ پريمروز هيل‌ رود
مسعود فرزاد و گلچين‌ گيلاني‌
درياي‌ بي‌ موج‌
باز گشت‌ به‌ پاريس‌، و بار ديگر سفر به‌ لندن‌
ديدار با پروفسور آربري‌
در ايران‌ چه‌ مي‌گذشت‌؟
به‌ پيشواز فردا
باز گشت‌ به‌ ايران‌
من‌ به‌ بوي‌ سر آن‌ زلف‌ پريشان‌ بروم‌
باز يافت‌ شرق‌، باز يافت‌ آفتاب‌ بي‌ ابر

کتاب ها فصلنامه هستی دست نوشته ها اشعار گفتمان همایش در نگاه یاران سفرهای خارجی