عنوان:افسانة‌ افسون‌
خلاصه:

داستان‌ بلند

ده‌ روزه‌ مهر گردون‌، افسانه‌ است‌ و افسون‌
نيكي‌ به‌ جاي‌ ياران‌، فرصت‌ شمار يارا
«حافظ‌»
(افسانه وافسون) داستان بلندی است که نخست در سال 1345، با نام‌ مستعار «ديده‌ور» از جانب‌ انتشارات‌ «جوانه‌» نشر يافت‌ و در سال 1355 انتشارات (جاویدان)آن‌ را تجديد چاپ‌ كرد.
حرف‌ بر سر بخشي‌از جامعة‌ آن‌ زمان‌ ايران‌ است‌ كه‌ تجدّدي‌ خام‌ و سبكسرانه‌ آن‌ را در ميان‌ گرفته‌ بود و به‌ سوي‌ عاقبتي‌ كه‌ گزيرناپذير مي‌نمود، مي‌راند. داستان‌ در قالب‌ كنايه‌ جريان‌ مي‌يابد، و پيش‌بيني‌اي‌ كه‌ در بطن‌ آن‌ نهفته‌ است‌، سرانجام‌ به‌ حقيقت‌ مي‌پيوندد، و آن‌ سقوط‌ و دگرگوني‌ بساط‌ پيشين‌ است‌.
در جوّي‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ انتشار يافت‌، بهتر همان‌ بود كه‌ در توطئة‌ سكوت‌ فرو رود. من‌ نيز در بارة‌ آن‌ حرفي‌ به‌ ميان‌ نياوردم‌، و تن‌ به‌ هيچ‌ مصاحبه‌اي‌ ندادم‌. مي‌بايست‌ خود، زبان‌ گوياي‌ خود باشد. گرچه‌ داستان‌ در پيرامون‌ يك‌ جمع‌ زنان‌ جريان‌ مي‌يابد، ولي‌ حرف‌ اصلي‌ بر سر گروهي‌ از مردان‌ بود كه‌ كشور را به‌ راه‌ مي‌بردند، و سرانجام‌ آن‌ را به‌ لبة‌ پرتگاه‌ رساندند، آنگونه‌ كه‌ شرح‌ آن‌ به‌ زبان‌ كنايه‌ در داستان‌ گنجانده‌ شده‌ است‌. حرف‌ بر سر يك‌ تجدّد سطحي‌، خارج‌ از اندازه‌ و خارج‌ از قاعده‌ است‌، آميخته‌اي‌ از خرافه‌ و خودنمائي‌، بي‌ هيچ‌ ارتباطي‌ با روح‌ و فرهنگ‌ ايراني‌. بديهي‌ است‌ كه‌ نفي‌ تجدّد و يا نفي‌ حقوق‌ زن‌ و گشايش‌ و شكفتگي‌ او مورد نظر نبود. درست‌ برعكس‌، آنچه‌ در اين‌ داستان‌ آمده‌، نگاهداشت‌ مرزهاي‌ واقعي‌متانت‌ و شخصيّت‌ زن‌ ايراني‌ است‌. برابري‌ حقوق‌ و احترام‌ زن‌ زماني‌ تحقّق‌ مي‌يابد كه‌ او از دايرة‌ سرشت‌ خود خارج‌ نگردد. زن‌ و مرد به‌ عنوان‌ انسان‌ البتّه‌ برابرند، ولي‌ انساني‌ هستند كه‌ آفرينش‌، به‌ هر يك‌ از آن‌ دو سرشت‌ خاصّ و وظيفه‌اي‌ خاصّ بخشيده‌.
رابطة‌ زن‌ و مرد در طيّ تاريخ‌ بشريّت‌ و تمدّن‌، رابطة‌ بسيار باريك‌ و نابرابري‌ بوده‌است‌. به‌ علّت‌ فزوني‌ نيروي‌ بدني‌ مرد، در نزديك‌ به‌ همة‌ تمدّن‌ها، زن‌ تحت‌ تسلّط‌ و تبعيض‌ قرار داشته‌ است‌. در دوران‌ جديد، از صد سال‌ پيش‌ به‌ اين‌ سو، جامعة‌ انساني‌ اندك‌ اندك‌ متوجّة‌ حقوق‌ شايسته‌تري‌ براي‌ زن‌ شده‌ است‌، و زنان‌ خيلي‌ بيشتر از گذشته‌ به‌ صحنة‌ اجتماعي‌ ورود كرده‌اند، ولي‌ اين‌ نبايد از سوي‌ ديگر، بنحوي‌ ديگر به‌ بهره‌ وري‌ از زن‌ در اقتصاد و سياست‌ منجر گردد، آنگونه‌ كه‌ گاه‌ علائمي‌ نشان‌ داده‌ مي‌شود كه‌ او را تا حدّ يك‌ «كنيز» باستاني‌ به‌ ايفاء نقش‌ وامي‌دارند. تا زماني‌ كه‌ زنان‌ از طريق‌ ابراز شخصيّت‌، خود را به‌ عرضه‌ نياورند، نبايد انتظار داشته‌ باشند كه‌ مردان‌ به‌ سائقة‌ انسان‌ دوستي‌، از حفظ‌ امتيازهاي‌ خود عدول‌ كنند.
«افسانه‌ و افسون‌» پس‌ از چندي‌، از جانب‌ پروفسور كميساروف‌، ايرانشناس‌ روس‌ به‌ زبان‌ روسي‌ ترجمه‌ گشت‌ و در مسكو انتشار يافت‌. سپس‌ دو ترجمة‌ ديگر يكي‌ به‌ زبان‌ ليتواني‌ و ديگري‌ به‌ زبان‌ گرجي‌ نيز از آن‌ صورت‌ گرفت‌.
(چاپ نخست 1345،انتشارات جوانه-چاپ دوم 1355-انتشارات جاویدان)
آنچه‌ در اين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌
يك‌ صفحه‌ از كتاب‌
كساني‌ كه‌ در محلّة‌ «عربها» حليمه‌ باجي‌ سابق‌ و مليحه‌ خانم‌ جديد را مي‌ديدند، بي‌ اختيار چشمهاي‌ خود را مي‌ماليدند كه‌ مبادا عيب‌ و علّتي‌ در بينائي‌ آنها پيدا شده‌ باشسد. واقعاً وقتي‌ مليحه‌ خانم‌ پشت‌ «رامبلر» آلبالوئي‌ رنگ‌ خود مي‌نشست‌ و انگشتهايش‌ را كه‌ ناخنهاي‌ مانيكور شده‌ داشت‌ بر دايرة‌ فرمان‌ مي‌لغزاند، و سرش‌ را با ناز و ادا مي‌چرخاند، و اگر بچّه‌اي‌ جلو ماشينش‌ مي‌دويد اخم‌ مي‌كرد، و از اينكه‌ گرد و خاك‌ به‌ عابرين‌ بدهد كيف‌ مي‌برد، و بوقهاي‌ ممتد مي‌زد ؛ كاسبكارهاي‌ محلّه‌ نمي‌توانستند باور كنند كه‌ اين‌ همان‌ «حليمه‌ باجي‌» سربزير يكسال‌ پيش‌ است‌. كه‌ چادرنمازش‌ را كج‌ روي‌ سرش‌ مي‌انداخت‌، و گوشه‌هاي‌ آنرا لاي‌ دندان‌ مي‌گرفت‌ و دستش‌ را توي‌ آستين‌ مي‌دزديد، و پولي‌ را كه‌ از پيش‌ آماده‌ كرده‌ بود مي‌داد و مي‌گفت‌: «بي‌ زحمت‌ يه‌ سير حلوا شكري‌ بدين‌!» يا «بي‌ زحمت‌ يه‌ ليتر نفت‌ بدين‌!» يا «يه‌ نون‌ خاشخاشي‌ بدين‌!» و بعد جنسي‌ را كه‌ خريده‌ بود، بر مي‌داشت‌ و مي‌گفت‌: «دست‌ شما درد نكنه‌» و مي‌دويد بطرف‌ خانه‌، مثل‌ اينكه‌ حتي‌ يك‌ لحظه‌ هم‌ حاضر نبود چشم‌ نامحرم‌ به‌ قد و بالاي‌ او بيفتد.
از اينرو كساني‌ كه‌ حليمه‌ را آن‌ روزها ديده‌ بودند و بعد پشت‌ «رامبلر»مي‌ديدند، به‌ همديگر مي‌گفتند: «اين‌ همون‌ دختر مش‌ قنبر است‌؟ عجب‌! اين‌ همون‌ حليمه‌ باجي‌ خودمونه‌؟ عجب‌! چطور آدميزاد عوض‌ ميشه‌...».


کتاب ها فصلنامه هستی دست نوشته ها اشعار گفتمان همایش در نگاه یاران سفرهای خارجی