عنوان:ديدن‌ دگرآموز، شنيدن‌ دگرآموز
خلاصه:گزيدة‌ شعرهاي‌ اقبال‌ لاهوري‌

محمّد اقبال‌، شاعر فارسي‌ گوي‌ پاكستاني‌، بناي‌ شاعري‌ خود را بر زبان‌ فارسي‌ نهاد. فارسي‌ كه‌ مدّتها زبان‌ فائق‌ شرق‌ بود، و تا بوسني‌ و آلباني‌ هم‌ جلو رفته‌ بود، بر اثر استيلاي‌ زبان‌ انگليسي‌ در شبه‌ قارّة‌ هند، رو به‌ نشيب‌ نهاد؛ اماّ اقبال‌ نشان‌ داد كه‌ هنوز مي‌توان‌ به‌ آن‌ دل‌ بست‌.
اینکه چرا به فکر اين (گزيده) افتادم موجبش کنگرهای بود راجع به اقبال که در نوامبر 1977 (پائيز 56) در دهلی نو تشکیل گرديد ،و از چند کشور جهان کسانی به آن دعوت شده بودند،از جمله من و سه چهار تن ديگر از ايران.
براي‌ تهيّة‌ سخنراني‌ اي‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ «انسان‌ آرماني‌ شرق‌ در شعر اقبال‌ » داشتم‌، مي‌بايست‌ همة‌ آثار فارسي‌ او را مرور كنم‌. ضمن‌ اين‌ مرور پي‌ بردم‌ كه‌ تهيّة‌ گزيده‌اي‌ از آن‌ خالي‌ از فايده‌اي‌ نيست‌. ترتيب‌ دادم‌ و آن‌ را همراه‌ با متن‌ سخنراني‌ خود به‌ چاپ‌ سپردم‌.
اين‌ گزيده‌ به‌ معناي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ با مجموع‌ جهان‌ بيني‌ اقبال‌ موافقت‌ داشته‌ام‌. جهان‌ بيني‌ او كه‌ زائيدة‌ شرايط‌ زندگي‌ و زمان‌ اوست‌، مخلوطي‌ است‌ از شرق‌ و غرب‌ و دين‌ و عرفان‌ و تجدّد و كهنگي‌، كه‌ قدري‌ چاشني‌ سياسي‌ دارد و هر گروه‌ سياسي‌ خواسته‌ است‌ بهرة‌ خود را از آن‌ بگيرد.من‌ به‌ آن‌ به‌ ديد ديگري‌ نگاه‌ كردم‌. به‌ اقبال‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شاعر نگريستم‌، نه‌ متفكّر.
بر كتاب‌ سه‌ مقدّمه‌ گذارده‌ شده‌ است‌.
در مقالة‌ «انسان‌ آرماني‌ شرق‌ در شعر اقبال‌» آمده‌ است‌:
-- «چون‌ شعرهاي‌ اقبال‌ را مي‌خوانيم‌ اين‌ سؤال‌ به‌ ذهن‌ مي‌آيد كه‌ دنياي‌ مطلوب‌ او كدام‌ است‌ و انسان‌ شرقي‌ او كيست‌؟ انسان‌ عجيبي‌ است‌. آميختة‌ قديم‌ و جديد و عرفان‌ و عمل‌.»
اين‌ انسان‌ داراي‌ اين‌ خصوصياّت‌ است‌:
1- از شور نيرو مي‌گيرد. او نيز مانند عارفان‌ ايران‌، راه‌ اصلاح‌ جامعه‌ را در اصلاح‌ فرد مي‌داند.
2- انساني‌ است‌ كه‌ بايد «خود آگاه‌» باشد. انسان‌ خودآگاه‌ اهل‌ دل‌ است‌ بيشتر تا عقل‌؛ آزاد است‌ نه‌ بنده‌، جدّي‌ و كوشاست‌. فردي‌ است‌ وابسته‌ به‌ جمع‌، و در مجموع‌ يك‌ «مسلمان‌ راستين‌» است‌.
3- اين‌ انسان‌، خالي‌ از تناقض‌ نيست‌ و درست‌ روشن‌ نيست‌ كه‌ چه‌ راهي‌ بايد در پيش‌ گيرد.
- «اقبال‌ در ميان‌ قديم‌ و جديد و شرق‌ و غرب‌ در نوسان‌ است‌. فرد را مركز وجود مي‌گيرد كه‌ از اين‌ بابت‌ ديد او شرقي‌ است‌، ليكن‌ او را در خدمت‌ اجتماع‌ سازمان‌ يافته‌ مي‌بيند، كه‌ از اين‌ جا ديگر غربي‌ مي‌شود.»
- «به‌ نظر من‌ مؤثّرترين‌ جنبة‌ شعر او در آنجاست‌ كه‌ حماسة‌ شور و شوق‌ را مي‌سرايد.»
- «مانند هر گويندة‌ خوش‌ طبع‌ ديگر تعدادي‌ شعر خوب‌ دارد، مقداري‌ شعر متوسّط‌ و مقداري‌ هم‌ شعر بد، ولي‌ در مجموع‌ كه‌ حساب‌ كنيم‌ شاعر گرانمايه‌اي‌ است‌...»
اقبال‌ از لحاظ‌ انديشه‌ همان‌ حرف‌هائي‌ را مي‌زند كه‌ در عرفان‌ ايران‌ و بخصوص‌ نزد مولانا جلال‌ الدّين‌ ديده‌ مي‌شود، اماّ تازگي‌ و هنر او در آن‌ است‌ كه‌ اين‌ انديشه‌هاي‌ كهن‌ را با جلا و سيماي‌ تازه‌اي‌ به‌ بازار مي‌آورد.
(چاپ نخست 1357،چاپ دوم 1370،چاپ سوم1381،انتشارات امیر کبير)
آنچه‌ در اين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌

ديباچه‌
انسان‌ آرماني‌ شرق‌ در شعر اقبال‌ - بررسي‌ شعرها
گزيده‌ها:
اسرار خودي‌ و رموز بيخودي‌
فرق‌ ميان‌ آزاد و بنده‌
زيور عجم‌، گلشن‌ راز
از خاوران‌ خبرها رفت‌
پيام‌ شرق‌
كرمك‌ شبتاب‌
پيام‌
گوهر جان‌ مي‌بينم‌
زندگي‌ جوي‌ روان‌ است‌
جاويد نامه‌
روز با سوز و روز بي‌ سوز
پس‌ چه‌ بايد كرد اي‌ اقوام‌ شرق‌؟
مسافر
نويد بيداري‌ شرق‌
سرزمين‌ من‌
ارمغان‌ حجاز
دل‌ من‌ در گشاد چون‌ و چند است‌.

کتاب ها فصلنامه هستی دست نوشته ها اشعار گفتمان همایش در نگاه یاران سفرهای خارجی